سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ، نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود : اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد . [نهج البلاغه]
گاهی به اسمان نگاه کن!!!!!
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 8328
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 1
........... درباره خودم ...........
گاهی به اسمان نگاه کن!!!!!
علی رضا
قصه من قصه هجرانیه!!!!! من عاشقم این قصه تکراریه! فرض که معشوقه جفا میکند!! لاف یگانگی به سر فکر سفر میکند بار خدایا تو فقط عالمی!!!!!!!!!! من یه خطا کار...تو که عاشقی!! کاش که گندم تب حوا نبود!!!!! مزد هوس حسرت ادم نبود!!!

........... لوگوی خودم ...........
گاهی به اسمان نگاه کن!!!!!
........ پیوندهای روزانه........
عمو گرگ پیر [76]
[آرشیو(1)]


............. بایگانی.............
زمستان 1386

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
............. اشتراک.............
  ........... طراح قالب...........


  • تو اشتباه میکردی پری(2)

  • نویسنده : علی رضا:: 86/11/14:: 6:53 عصر

    الووووووووووووووووووو

    الووووووووووووووووو

    .............................

    گوشیو  قطع کردم نشستم سر جای همیشگیم رو صندلیم جولوی میز کامپیوتر

    داشتم به مانیتور نگاه میکردم....

    گوشیم زنگ خورد

    یه بار

    دو بار

    سه بار

    ...... 10 بار

    گوشیو برداشتم

    چیه پرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

    پری : علی صبر کن حرفای منو بشنو بعد قطع کن

    بگو میشنوم.

    پری: به جون علی این نوشته رو یه ماه پیش نوشتم

    دیگه بدتر  یه ماه داری داری در موردم اینطور حرف میزنی و به خودم چیزی نمی گفتی؟؟؟؟

    پری:میترسیدم دعوام کنی

    مگه من لولو هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟

    پری: نه عزیزم ولی خوب چند وقته اخلاقت یه جوری شده دیگه زیاد باهام حرف نمیزنی  کم بهم زنگ میزنی  

    از اینجا به بعدم پری داشت گریه میکرد  خروسک گرفته حرف میزد

    اره من میدونم دیگه دوسم نداری    پای یه نفر دیگه وسط

    دیگه از من خوشت نمیاد

    ............................................

    منم داشتم به همه حرفاش گوش میدادم

    گفتم تموم شد؟

    پری: بله تموم شد

    ببین پریه عزیزم  تو داری اشتباه میکنی. به این میگن شک.    شک دشمن زندگیه.

    یه اسمم قسم اصلا  حرف دختر دیگه نیست

    من بده کارم الانم موضوع گرفتن وام از بانک

    به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  پای دختر وسط نیست

    پری هنوز داشت گریه میکرد

    یه دفعه خندش گرفت

    پری: راست میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    چی این که ابروم داره میره؟

    پری: نه اینکه دختر دیگه ای تو زندگیت نیست

    اره عزیزم.

    پری: قربونت برم     ببخشید بهت شک کردم.  امروزم زودتر میام پیشت

    باشه . ائم مطلب کذایی هم برش دار دیگه نمی خوام ببینمش(پیش خودمون بمونه ها  هنوزم برش نداشته میتونید برید ببینید)

    ....................................................

    اون روز پری مثل همیشه بد قولی کرد و دیر اومد

    ولی چه میشه کرد دله دیگه. یه وقتایی هم که یاهام مثلا قهر میکنه   10 دقیقه نمیشه میاد آشتی میکنه

    و همیشه برای من عزیز.

    الانم چند روز گوش شیطون کر قهر نکرده باهام

    ...................................................


     

    دوست دارم برای تو بنویسم ...


     

    میخوام توی نوشته هام همیشه با من باشی ...


     

    میخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...


     

    میخوام بگم یه جزیره ی تک و تنهام که بدون تو دلم میگیره .


     

    میخوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شیرینمون رو بشماریم .


     

    میخوام به قداست عشقمون کوچیک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه بخندم ...


     

     


     

    مثل حس نیاز توی سجاده ام


     

    مثل رویاهای کودکی ام ...


     

    نمیدونم !


     

    شاید احساسم مچاله شده باشه .


     

    اما با همین حس شیرین کودکی می نویسم ...


     

    تا بدونی ...


     

    به اندازه ی تمام دعاهای شبانه ام دوستت دارم . . .

     

     



    نظرات شما ()


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ