اگر دوست داري که خداوند دوستت بدارد، به دنيا بي علاقه باش و اگر دوست داري مردم دوستت بدارند، هرگاه از مال دنيا چيزي به دستت افتاد، آن را به سوي آنان بيفکن [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
گاهي به اسمان نگاه کن!!!!!
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 1382
بازديد امروز : 1
بازديد ديروز : 2
........... درباره خودم ...........
گاهي به اسمان نگاه کن!!!!!
علي رضا[6]
قصه من قصه هجرانيه!!!!! من عاشقم اين قصه تکراريه! فرض که معشوقه جفا ميکند!! لاف يگانگي به سر فکر سفر ميکند بار خدايا تو فقط عالمي!!!!!!!!!! من يه خطا کار...تو که عاشقي!! کاش که گندم تب حوا نبود!!!!! مزد هوس حسرت ادم نبود!!!

........ پيوندهاي روزانه........
عمو گرگ پير [41]
[آرشيو(1)]


..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


  • + تو اشتباه ميکردي پري(2)

  • نويسنده : علي رضا:: 14/11/1386:: 6:53 عصر


    الووووووووووووووووووو


    الووووووووووووووووو


    .............................


    گوشيو  قطع کردم نشستم سر جاي هميشگيم رو صندليم جولوي ميز کامپيوتر


    داشتم به مانيتور نگاه ميکردم....


    گوشيم زنگ خورد


    يه بار


    دو بار


    سه بار


    ...... 10 بار


    گوشيو برداشتم


    چيه پرييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي؟


    پري : علي صبر کن حرفاي منو بشنو بعد قطع کن


    بگو ميشنوم.


    پري: به جون علي اين نوشته رو يه ماه پيش نوشتم


    ديگه بدتر  يه ماه داري داري در موردم اينطور حرف ميزني و به خودم چيزي نمي گفتي؟؟؟؟


    پري:ميترسيدم دعوام کني


    مگه من لولو هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟


    پري: نه عزيزم ولي خوب چند وقته اخلاقت يه جوري شده ديگه زياد باهام حرف نميزني  کم بهم زنگ ميزني  


    از اينجا به بعدم پري داشت گريه ميکرد  خروسک گرفته حرف ميزد


    اره من ميدونم ديگه دوسم نداري    پاي يه نفر ديگه وسط


    ديگه از من خوشت نمياد


    ............................................


    منم داشتم به همه حرفاش گوش ميدادم


    گفتم تموم شد؟


    پري: بله تموم شد


    ببين پريه عزيزم  تو داري اشتباه ميکني. به اين ميگن شک.    شک دشمن زندگيه.


    يه اسمم قسم اصلا  حرف دختر ديگه نيست


    من بده کارم الانم موضوع گرفتن وام از بانک


    به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  پاي دختر وسط نيست


    پري هنوز داشت گريه ميکرد


    يه دفعه خندش گرفت


    پري: راست ميگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    چي اين که ابروم داره ميره؟


    پري: نه اينکه دختر ديگه اي تو زندگيت نيست


    اره عزيزم.


    پري: قربونت برم     ببخشيد بهت شک کردم.  امروزم زودتر ميام پيشت


    باشه . ائم مطلب کذايي هم برش دار ديگه نمي خوام ببينمش(پيش خودمون بمونه ها  هنوزم برش نداشته ميتونيد بريد ببينيد)


    ....................................................


    اون روز پري مثل هميشه بد قولي کرد و دير اومد


    ولي چه ميشه کرد دله ديگه. يه وقتايي هم که ياهام مثلا قهر ميکنه   10 دقيقه نميشه مياد آشتي ميکنه


    و هميشه براي من عزيز.


    الانم چند روز گوش شيطون کر قهر نکرده باهام


    ...................................................



     


    دوست دارم براي تو بنويسم ...



     


    ميخوام توي نوشته هام هميشه با من باشي ...



     


    ميخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...



     


    ميخوام بگم يه جزيره ي تک و تنهام که بدون تو دلم ميگيره .



     


    ميخوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شيرينمون رو بشماريم .



     


    ميخوام به قداست عشقمون کوچيک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهاي کنار برکه بخندم ...



     


     



     


    مثل حس نياز توي سجاده ام



     


    مثل روياهاي کودکي ام ...



     


    نميدونم !



     


    شايد احساسم مچاله شده باشه .



     


    اما با همين حس شيرين کودکي مي نويسم ...



     


    تا بدوني ...



     


    به اندازه ي تمام دعاهاي شبانه ام دوستت دارم . . .


     


     





  • + نه تو اشتباه فکر ميکردي پري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • نويسنده : علي رضا:: 30/10/1386:: 7:59 عصر


     سلام


    سلام به همه دوستايي که هميشه همراه منو پري هستن مثل يه عالمه خواهر و برادر و ميشينن و مي خونن چيزايي که بين منو پري ميگذره


    ميخوام يه خاطره براتون بگه که اين اتفاق منو دگر گون کرد به طوري که تونست اشک منو در بياره مني که انقدر مغرور هستم که اشکمو کسي نديده اره پري خانم که قراره بعده ها اين وبلاگ منو بخوني تو تونستي با نوشتت اشک منو در بياري


    راستش چند وقت بود من حسابي به هم ريخته بودم دلمم نمي خواست مشکلمو به کسي بگم مخصوصا پري ولي خوب نا خواسته روي رفتارم اثر گذاشته بود ولي خود خدا شاهده که ذره اي از دوست داشتنم نسبت به پري کم نشده بود


    از اون ور داستان پري فکر ميکرد پاي  يه نفر ديگه وسطه و من ديگه دوسش ندارم


    روزها همين جوري ميگذشت پشت سر هم تا اينکه يه روز که اومده بودم وبلاگمو اپ کنم يه سرم رفتم به وبلاگ پري


    متوجه شدم که پري اپ جديد گذاشته    همين طور که ميخوندم  دنيا هم دور سرم مي چرخيد


    و اون نوشته چي بود که اينقدر منو ديوونه کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!   خودتون بخونيد


    .............................................................................................................................................................................................


    ************************************************************************************************************


    ديشب ياد نگاه بي‌تفاوت تو موقع خداحافظي افتادم،


    از تفاوت فاحش افکار بين خودم و خودت احساس بدي بهم دست داد.


    فکر نمي‌کردم دوستي‌ ما هم يه روزي روبه زوال بره


    هرچند که بازار گله و شکايت تو اين روزها خوب داغ شده و تا لب از لب باز ميکنم، سيل حرف که به طرفم روونه ميشه.


    وقتي بهار آهنگ هم‌اتاقي رو برام گذاشته بود،


     انگار کسي داشت تمام حرفهاي دلم رو بيرون ميکشيد،


     انقدر احساس مغلوب بودن برام سخت بود که حتي فکرش هم اشک رو توي چشمام جمع ميکرد،


     ولي خوب از اون جايي که من خيلي به خودم مطمئنم، بغضم رو فوري مي خوردم و بعد از يه چند دقيقه اي دوباره همون آش و همون کاسه.


    اگه آدم ها از قبل مي دونستند که با انتخاب هاشون چقدر قراره که حقير و خورد بشن، بازم دلشون مي خواست که اون انتخاب رو داشته باشن؟؟؟!!!


    جالب تر از همه وقتي بود که بهم گفتي بازيگر خوبي نيستي......نمي دونم چرا؟؟


    ولي دلم خواست که باهات يه مقابله به مثل اساسي کنم،


     عين خودت.


    فکر کنم توي طالعت يه چند وقتي اوضاع قمر در عقرب باشه،


    پيشنهادم اينه که شديداً حواست به حرکاتت باشه..


    کما اينکه مي دونم خيلي وقته


     من رو،


    وبلاگم رو و شعرهامو ترک کردي،


     ولي خوب خداي منم بزرگه..


    اگه يه روزي يه جايي وقتي منو ديدي و جواب سلامي ازم نشنيدي ناراحت شدنت کاملاً بي معنيه،


    چون هر عملي يه عکس‌العملي داره،


    وقتي بهت گفتم ازت بدم مياد از ته دل گفتم،


    کاش اون لحظه حرفم رو جدي گرفته بودي


    براي تو، خودم، (اون) و بقيه متاسفم که خيلي وقت سرکاريم و خودمون و ميزنيم به بيراهه...


    فعلاً علي علي!!!! 


    ديدين پري برام چي نوشته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    ولي پري از دل من خبر نداشت.


    راستي تو نوشته پري يه قسمتي هست که نوشته(براي تو، خودم، (اون) و بقيه متاسفم )منظورش از اون   راضيه بود  کسي که قبل پري بود و حالا ديگه اونو نداشتم و رفته بود........... ولي ناراحتي من اصلا ربطي به راضيه نداشت .. من توي اون موقع داشتم از بانک پول ميگرفتم  بانک هم ميگفت موجودي نداريم  منم بده کار بودم داشتم ديوونه ميشدم نمي تونستم به پري هم بگم مشکلم چيه  از بد شانسيه منم اون فکر ديگه اي کرده بود


    خلاصه اين مطلب رو که تو وبلاگش ديدم انقدر قاطي کرده بودم که ديگه بدون يه لحظه فکر تلفن رو ورداشتم زنگ زدم دانشگاه


    بوق....


    بوق...


    بوق...


    -دانشگاه..... بفرماييد


    سلام وصل کنيد 282 لطفا


    -بله چند لحظه


    .................


    پري- بله بفرماييد


    پري اين چيه تو وبلاگت نوشتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    پري-سلام عزيزم


    سلام بي سلام  . اينو جدي دارم ميگم ديگه نميخام ببينمت


    پري- اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟


    بسه ديگه هر چي کشيديم ديگه نميخوام به خاطر من و به خاطر حسادت زنانه و بي موردت اذيت بشي


    پري- علي جون گوش کن تو داري اشتباه ميکني  اون مطلب مال الان نيست


    پس چرا هنوز تو وبلاگته؟


    پري-قربونت برم ورش ميدارم


    مي خوام ورش نداري


    خدا حافظ...


    پري- علي صبر کن    علي تورو خدااااااااااااااااااااااااااااااااا


    ---------------------------


    خب بچه ها اميد وارم اين اپ جديدو بخونين  من منتظر نظراتتون هستم


    اين  داستان ادامه داره هر وقت که همتون امديد و نظرتونو گفتيد ادامه اين داستانو ميزارم


    ......................................................................................................................................................................


    ***********************************************************************************************


    رفيق من سنگ صبور غم‌هام


    به ديدنم بيا که خيلي تنهام


    هيشکي نمي‌فهمه چه حالي دارم


    چه دنياي روبه زوالي دارم


    مجنونم و دل‌زده از ليلي‌ها


    خيلي دلم گرفته از خيلي‌ها


    نمونده از جووني‌هام نشوني


    پير شدم، پير تو اي جووني


    تنهاي بي سنگ صبور


    خونه‌ي سرد و سوت و کور


    توي شبهات ستاره نيست


    موندي و راه چاره نيست


    اگرچه هيچ کس نيومد


    سري به تنهاييت نزد


    اما تو کوه درد باش


    طاقت بيار و مرد باش


    اگر بياي همونجوري که بودي


    کم ميارن حسودا از حسودي


    صداي سازم همه جا پرشده


    هرکي شنيده از خودش بيخوده


    اما خودم پرشدم از گلايه


    هيچي ازم نمونده جز يه سايه


    سايه‌اي که خالي از عشق و اميد


    هميشه محتاج به نور خورشيد


    *************************************************************************************


    پايان قسمت اول


     



  • + براي دوستان منو پري

  • نويسنده : علي رضا:: 22/10/1386:: 2:39 صبح

    سلام به همه دوستاني که از وقتي اين وبلاگو ساختم مو تحمل کردن و تنها نزاشتن اين واسه من خيلي ارزش داره و دلم ميخواد واسه تک تکتون تلافي کنم


    ميخوام تو چند روز اينده اپ کنم وبلاگو و دوست دارم تا اپ بعدي تعداد نظرات شعر پايين خيلي بيشتر بشه و پريو بيشتر خوشحالش کنم و ميدونم که شما دوستاي گلم کمکم ميکنيد . راستي به خاطر بارندگي دانشگاه هم تعطيله يه هفته من پريو نديدم خيلي دلم براش تنگ شده راستي ادرس وبلاگ پريو ميزارم بهش سر بزنيد و نظر بدين  ولي خواهشن در مورد اين وبلاگ چيزي بهش نگيناااااااااااااااااااااااااااااااا مرسي


     


    toolesagetam.blogfa.com


    خدا نگهدارتوم منتظرتونم.



  • + من بايد زودتر از اينها با تو اشنا مي شدم!!!

  • نويسنده : علي رضا:: 19/10/1386:: 2:42 عصر

     


    ............


    من بايد زودتر از اينها با تو اشنا ميشدم


    داشتم عينهو خدا حسابي تنها ميشدم


    دل من .


    وسعت تو


    اخ که چقدر بچه بودم


    زودتر از اينا بايد به فکر دريا ميشدم


    همه فهميده بودن ولي به خاطر چشات


    اگه ميخواستي برات دوباره رسوا ميشدم


    مشق تنهايه ديروزو خودم خط ميزدم


    اگه من با خبر از لذت فردا ميشدم


    منو تو ماله هميم زورکي نيست جدا شدن


    نبياد يه عمر گيج يه معما ميشدم


    گل من يادش بخير


    با همه گرفتگيم


    هردفه ميديدمت مثل خودت وا ميشدم


    اره تنهاي و غربت واسه اونايه ديگست


    .......................................


    من بايد زودتر از اينها با تو اشنا ميشدم



  • + نازي

  • نويسنده : علي رضا:: 16/10/1386:: 8:52 عصر


    نازيه قشنگ من
    گل باغ عمر من
    يار شوخ و شنگ من
    اون روزا يادت مياد؟؟؟؟
    منو تو با بچه ها گرم بازي مي شديم
    تويه اب
    تو کوچه ها
    وقتي تنها ميشديم
    سر ميزاشتي رو پاهام
    دست مي بردي تو موهام
    قصه ميگفتي برام
    شب هاي گرم زمستون. تو منو مهمون ميکردي
    وقتي که نگات مي کردم
    اشکاتو پنهون مي کردي
    يادته؟
    با همديگه رفته بوديم تو گندما غرق شديم
    تو  ميونه گندما
    کفتي که دوست دارم
    قد قدرت خدا
    نازي جون گفتي بهم
    وقتي که بزرگ بشم
    من خودم زنت ميشم
    به قول مادر بزرگ
    وسله تنت ميشم
    تا گذشت بزرگ شديم
    مثل گرگ و ميش شديم
    چون که من فقير بودم
    توي چنگ زندگي
    مثل يک اسير بودم
    کي ميدونه فقيري جه درديه؟
    فقر ادمو خار ميکنه
    تنو تب دار ميکنه
    من از اول ميدونستم راه سر منزلمون از هم جداست
    فرق بوم خونمون تا خونتون
    از دز منزلمون تا به خداست
    نمي خواستم که دلت چرکين بشه
    حالا مادرم داره داد ميزنه
    که شب عقده نازيه
    پسرم تو هم بيا
    شب عقدو بازيه
    نازي اما واسه من
    شب گريه زاريه
    تو کوچه چراغونه
    تويه باغ خونتون
    شيريني فراوونه
    به قول مادر بزرگ
    عيبه مرد گريه کنه
    گريه قانون زنه
    گريه مردو ميشکونه
    حالا فهميدم اونم
    حرف بي خود ميزنه
    اخه مردم بشره
    وقتي قلبش بشکنه
    رود بغضش روونه
    امشب اشکم در اومد
    بعد عمري که گذشت
    واسيه اين بي کسي
    مثل بارون توي دشت......
     پايان



  • + پري

  • نويسنده : علي رضا:: 16/10/1386:: 8:46 عصر
    سلام
    من علي هستم
    کسي که دقيقا يک سال پيش 17/10/1385
    تنها ترين پسر دنيا بودم
    اره تنها
    يه نفرو از دست داده بودم و شب و روزم شده بود نوشتن حسرت خوردن و فکر کردن
    تنها کسي که ارزشي نداشت باي من خودم بودم
    تا اينکه دست روزگار منو با پري اشنا کرد
    دختري که همي چيزشو به پام ريخت و از هيچ چيزي برام کم نذاشت
    پري ميدونست من هنوز دلم پيش کسه ديگست
    ولي انقدر صبر کردو خانومي کرد تا من تو نستم فراموش کنم کسيو که از دست داده بودم
    و تونستم با تمومه وجودم اين پريه مهربونو قبول کنم
    تا واسه هميشه براي هم باشيم
    حالا  عمر دوستيه منو پري يک ساله شده
    و من به خاطر پري اين وبلاگو درست کردم البته هنوز خودش نميدونه
    و قرارم نيست به اين زوديها بهش بگم.
    ميخوام شعرامو بزارم تو اين وبلاگ و يه روزي همه وبلاگو تقديم کنم به عشقم پري.
    و تمام اتفاق هاي خوب و بدم با پري همراه شعرام ميزارم اميدوارم شما هم استقبال کنيد و با نظراتتون کمکم کنيد.
    ‌‌‌‍‌‌‍(علي)



  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ